سلام به دوستای عزیزم که نمیدونم کجا هستن و الان چی کار میکنن...دوری طولانی مدت من دلایل زیادی داشت که فکر میکنم توجیه مناسبی داشته باشه...و الان بعد از ماه ها اومدم تا دوباره بنویسم...برای دل خودم...
بله بالاخره ما فارغ التحصیل شدیم
و همزمان با فارغ التحصیل شدن عروس هم شدیم
...
دوستای هم دوره ای اکثرا تشریف بردن طرح و دارن به میهن عزیزمان خدمت میکنند ولی از اونجایی که نه خودم و نه آقای همسر راضی به دور بودن دو سه روزی از خانه به بهانه کار کردن نبودیم این شد که تصمیم گرفتم کمی به خودم بجنبم و امسال ارشد شرکت کنم...هرچی باشه درس خوندن خیلی بهتر از تو خونه موندنه...خدایی هم برای این لیسانس جون دادیم...زورمان می آید بشینیم خونه و خانه دار شویم..
خوب:
قدم اول برای ارشد خوندن رفتن به سایت و دیدن منابع بود که البته منجر به برخاستن دود از سر مبارک شد
!
قدم دوم خریدن کتاب ها بود که با دیدن قیمت های ویلیامز های جدید چشمام گرد شد
و با دوستم دست به اقدامی بس ناجوانمردانه زدیم
...هر ۳ جلد کتاب رو زیراکس کردیم سرجمع ۴۰ تومن...در صورتی که کل کتابا حدود ۱۰۰تومن میشد...همین بلا رو به سر کتاب نواک هم آوردیم و همچنین کتاب نوزادان نلسون و مادر و کودک دکتر پارسا...
قدم سوم هم ثبت نام در آزمون بود که به عادت دوران کنکور بریم و ۲ هفته یه بار آزمون بدیم و برنامه درس خوندنمون بسی مدون باشد..من بعد از جستجو و بررسی برنامه های آزمونی بسیار برای آزمون های دکتر خلیلی ثبت نام کردم....
و قدم آخر هم افتادن رو کتابا و خوندن بود..که البته در دست اقدام است![]()
فقط مانده دعا دوستای عزیزم که بدرقه راهم کنند...
پی نوشت:توی این مدت بسی در زمینه ارشد استاد شدم...به صورتی که دوستان طرحی زنگ میزنند و درخواست مدد در زمینه درس خوندن میکنند
پی نوشت ۲: یعنی اگه قبول نشم میشه یک تراژدی به تمام معنا که دوران پروانه ای عقد رو فول تایم درس بخونی
پی نوشت ۳: حال روز این روزهای آقای همسر با فیفا ۱۲
فعلا
نوشته شده توسط مهسا در شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ساعت 17:11 موضوع | لینک ثابت
سلام..امروز بعد از مدت ها آمدم...دوباره در کنار شما دوستای عزیزم..امروز بهانه ای شیرین برای آمدن دارم...بهانه ای شیرین...
امروز اما من همان مهسای ۴ سال پیش نیستم...فرق کرده ام...از زمین تا آسمان...امروز مثل ۴ سال پیش برای جشن گرفتن این روز و برای شیرینی خوردن نیست که مینوسیم...برای تبریک گفتن و تبریک شنیدن هم نیست....برای چیز دیگری است...
امسال حس کرده ام که دیگر دانشجو نیستم...نزدیک است که برای خودم به تنهایی مامایی کامل شوم...خیلی نزدیک است....از امروز تا انتهای بهار....
و حس میکنم نسبت به این روز مسئولیت دارم....نسبت به حرفه ام مسئولیت دارم....نسبت به تمام زنانی که جنینی را در بطن پرورش میدهند مسئولم و نسبت به تمامی نوزادان دنیا نیز....
پایان بهار امسال دیگر دانشجو نیستم...وارد مرحله جدیدی از زندگی میشوم...و نمیدانید من چقدر وارد مرحله جدید زندگی شدن را دوست دارم...
امروز برای لحظه ای به این اندیشیدم که تا امروز چقدر برای دنیا مفید بوده ام؟؟؟چند نوزاد به دست من به دنیا آمده اند؟؟دست نوازش بر سر چند زن درمانده و تنها کشیده ام؟؟میان پیشانی چند نوزاد را بوسیده ام؟؟؟و چقدر دعای خیر برایم کرده اند؟؟!!
و اینجا بود که به خودم بالیدم...به رشته ام....به حرفه ام...به خدا و به این روز....و شادمانم از چیزی که هستم...و کاری که خواهم کرد...
آری...تمامی حس ستایشم نه در این کلام و نه در طوماری از نوشته ها نمیگنجد...پس به همین کلام بسنده میکنم...روز جهانی ماما بر همه کسانی که برای این حرفه زحمت کشیده اند مبارک...
به امید روزی که تنها این نام مقدس را یدک نکشیم....
پی نوشت: "ماما" در وبلاگ میثاق دانشگاه در گنجه خاطرات ...بسیار خواندنی است...
یک نکته جالب: امسال ۱۵ اردیبهشت مصادف با روز ۵ می روز ۵ شنبه هم هست...فکر کنم ۵ عدد شانسه امسالمون باشه![]()
نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 21:42 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستان عزیزم...
دفترچه های راهنمای آزمون کارشناسی ارشد ۹۰-۹۱ در تاریخ ۲۵/۱۱/۸۹ در سایت سازمان سنجش قرار گرفت...برای اون دسته از دوستانی که علاقه مند به شرکت در این آزمون هستند لینک دانلود این دفترچه ها رو قرار میدم...امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره.
منابع آزمون ورودی دوره کارشناسی ارشد رشته های گروه پزشکی سال 90-91
راهنمای آزمون ورودی دوره کارشناسی ارشد رشته های گروه پزشکی سال 90-91
به امید موفقیت همه دوستان عزیزم....
نوشته شده توسط مهسا در جمعه بیست و نهم بهمن 1389 ساعت 14:22 موضوع | لینک ثابت
سلام خدمت دوستان عزیز
یه خسته نباشید به دوستانی که در حال امتحان دادن هستند و اونهایی که امتحاناتشون رو با موفقیت به پایان رسوندن...ما هم خسته نباشیم که هیچ امتحانی نداشتیم و همینجور الکی الکی دانشجوییم هنوز...نه تموم میشه که بگیم فارغ التحصیلیم...نه یک کلاسی میریم و امتحانی میدیم که بگیم دانشجوییم...خلاصه معلوم نیست این دو ترم آخری ما چی هستیم!!!
فعلا کار آموزی ها تموم شده و ما بسیار سرخوش و شادیم و اومدیم توی فرجه بین دو ترم و هی پشت سر هم فیلم میبینیم و مهمونی میریم و خوش میگذرونیم...اصلا هم عین خیالمون نیست که ترم دیگه امتحان فاینال داریم و باید یه چیزایی بلد باشیم و هیچ هم الکی نیستو الکی الکی هم کسی فارغ التحصیل نمیشه لعنتی!
آمارم هم تا همین لحظه که با شما صحبت میکنم ۴۵ تاست و هنوز ۱۵ تای دیگه مونده و چون ۱۵ تا آمار بیمارستان بهشتی ام رو تموم کردم خیلی خوشحالم و این ۱۵ تای باقی مونده رو هم توی اسفند ماه میرم داران و پر میکنم...تازه زایشگاه ترم دیگه هم هست...اصلا میتونم آمار اضافه بگیرم بفروشم به بچه ها...به هر حال زندگی خرج داره دیگه![]()
پی نوشت:مطلب بسیار جالبی خوندم که خواستم یک نتیجه ای بگیرم ازش در ادامه...فعلا بخونید:
طولانی ترین دوران بارداری یک جاندار
سمندر سیاه آلپ با نام علمی (Salamandra atra ) یک سمندر براق میباشد که در شرق و مرکز رشته کوههای آلپ و در بلندی های بالای ۷۰۰ متر یافت میشود.سمندر بزرگسال بین ۹ تا ۱۴ سانتی متر درازای آن میباشد و طول عمر آنها کمتر از ۱۰ سال میباشد.این جانور یک دوزیست و زنده زا میباشد.(جانورى که دردرون شکم تخم مى گذارد و بچه خود را درهمان جا ازتخم بیرون مى آورد).
این سمندر دارای طولانی ترین دوره بارداری میباشد که در بلندیهای ۶۵۰ تا ۱۰۰۰ متری بارداریش ۲سال و در بلندی های ۱۴۰۰ تا ۱۷۰۰ متری بارداریش بیش از ۳ سال طول می کشد.

خوب حالا که این خانم سمندر صبور رو دیدید روی صحبتم با شما خانم های گرامی است...۹ ماه که چیزی نیست بابا...اینقدر ناز و عشوه نداره که...مادر شدن به همین راحتی ها نیست !سختی داره..درد داره...ولی مادر میشید عوضش!!!حالا میخواهید هم ناز کنید برای مادر خواهرتون...من حوصله ناز کشی ندارم...محض اطلاع عرض کردم!
پی نوشت ۲:از این که حوصله میکنید و این دیر امدگی های مکرر بنده را به بزرگی خودتون میبخشید نهایت تشکر را دارم...جبران میکنم![]()
نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه چهارم بهمن 1389 ساعت 22:38 موضوع | لینک ثابت
سلام
در حال درس خواندن هستیم که شاید سال دیگه بشیم دانشجوی ارشد...شاید ما هم بریم بالا....که میدونم میتونم...فقط یه کم حاشیه های زندگی جلوی کله معلق زدن های ازادانه ام را گرفته اند...همه اش دلهره است و دلهره...
هفته پیش با ریحانه رفتیم پیش دکتر عالی پور!!!(دبیر زیست کلاس کنکورمان)...کلی دانش آموز سر کلاس نشسته بود...ما هم نشستیم کنارشان...به یاد ۴ سال پیش....همون سالی که با ریحانه یک ساعت زودتر میرفتیم سر کلاس که بتونیم ردیف اول بشینیم....باورم نمیشد ۴ سال گذشته باشه....۴سال از اون روزی که پدرم بهم زنگ زد و گفت مامایی قبول شدم...۴ سال از این مسئولیتی که خداوند بر عهده ام گذاشت و چه مسئولیت خطیری هم هست خدایی!
و امروز دوباره احساس کنکوری بودن دارم...با همه اون دلهره هایی که اگر نشود چه؟...اگر فلان شد چه؟...اگر بهمان نشد چه؟..و چه و چه و چه...
شاید کنکور تنها سالی است که احساس میکنی برای یک چیز مهمی میجنگی و به دست اوردنش اونقدر مهمه که حاضری از همه خوشی هات به خاطرش بگذری...کنکور رو فقط و فقط به همین خاطر دوست دارم...و انگیزه دارم...که به خیلی ها باید ثابت کنم که مهسا اگر چیزی بخواهد به دست می آورد و برای همین هم هست که زمین نمیخورم و سرد هم نمیشم و تازه کور هم بشود هر کسی که نمیتونه ببینه!
پی نوشت:تولد فاطیما است...تولدت مبارک عزیزم![]()
پی نوشت ۲:عروسی ساناز هم به خوبی و خوشی برگزار شد بالاخره...ایشالا همه دختر پسرا خوشبخت باشن![]()
پی نوشت ۳: کلاس دف هم میرم تازه...به افتخار مهسای خستگی ناپذیر و فعال ![]()
نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه نهم آذر 1389 ساعت 12:49 موضوع | لینک ثابت
سلام
تابستون هم تموم شد..با همه بخور و بخوب علافی ها و بی برنامگی هاش که البته زیاد هم بد نبود...تنها بدی ای که داشت شاید این بود که تقریبا تموم فایل های این ۳ سال درس خوندنم دیلیت شد و الان بعد از ۱۳ روز از مهر در اولین روز کارآموزی حسابی گند زدم...
توی تابستون حسابی برای این ترم برنامه ریختم...خوب خیلی کارها دارم که باید انجام بدم..امسال دیگه سال آخره بعدش هم تموم...میخوام برم کلاس آمادگی ارشد و حسابی بخونم..یه جورایی میخوام به خودم ثابت کنم که میتونم...باید برم کلاس آمادگی امتحان ILETS و باز هم حسابی بخونم چون دانشگاهی که برای ارشدم در نظر گرفتم نمره ILETS حول و حوش ۷ میخواد.
این روزا رفتیم توی عرصه...خوب اسمش اینه دیگه.."کارآموزی در عرصه"...میخواییم به خودمون ثابت کنیم که ما دیگه اون دانشجوهای دست و پا چلفتی ترم اولی نیستیم...حالا اومدیم ترم ۷ و در عرصه ایم...یعنی بزرگ شدیم..یعنی چیزی نمونده که واسه خودمون بشیم یه ماما...عرصه شاید فرصتی باشه که آماده بشیم برای اون موقع که دیگه استادی نیست که اولشو بگه تا بقیشو بگی یا وقتی داری اپی میدوزی بهت گوشزد کنه که کانتنیو بدون لاک خانوم...بدون لاک!!!
و این مرغ مهاجر دوباره این ترم گروه کاراموزی جدیدی را تجربه میکند...دخترهای خوبی ان..میدونم که قسمت این بوده...شاید باعث بشن که بیشتر درس یخونم...خدا میدونه!
دلم برای دانشکده و دوستام و دانشجوهای ترم پایینی که همیشه بهم سلام میکنن و خیلی هاشونو نمیشناسم تنگ میشه...و برای اقای نوری معاون دانشجویی فرهنگی...وبرای خانم محمدی مسئول زیراکس...وبرای آقای مقدسی رییس آموزش و برای خدمتکارا و بوفه و کتابخانه و سایت و پراتیک و...
و جالب ابنجاست که دانشکده هیچ وقت خالی نمیشه...همیشه حتی اگر کسایی میرن کسانی میان که جای خالی اونا زیاد حس نشه...و مطمئنم سال دیگه وقتی برای گرفتن مدرکم میرم دانشجوی ترم یکی رو میبینم که با باباش میاد و باباش میزارتش و میره...و صورت نگران روز اول خودمو توی صورتش خواهم دید...
پی نوشت:عروسی ساناز به علت فوت یکی از فامیل هاشون عقب افتاد!![]()
پی نوشت۲:توی این گروهمون یه دانشجوی مهمان داریم متولد ۶۵ که یه بچه یک و نیم ساله داره!![]()
پی نوشت ۳:نزدیک بود عروس بشیم...فعلا شهر در امن و امان است!
نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه سیزدهم مهر 1389 ساعت 21:29 موضوع | لینک ثابت
سلام
امروز اومدم به بهانه ای نو...به بهانه رویش...بهانه تولد
بله امروز تولد منه...خوب بالاخره ما هم یه روزی به دنیا اومدیم دیگه...۲۳ سال پیش در چنین روزی یک خانم مامایی منو به دنیا آورد...شاید باورش نمیشد این نی نی کوچولو یه روزی خودش هم یه ماما میشه
...
جالبه...از امروز به بچه هایی که به دنیا میارم دقیق تر نگاه میکنم...شاید سال ها یعد نگاهش رو توی چشمای یک خانوم دکتر یا آقای مهندس شناختم...اون موقع است که خستگی تمام این سال ها از تنم بیرون میره!
اینم از کیک تولدم:
نوش جان!
پی نوشت:امروز همچنین تولد ابو علی سینا و روز پزشک هم هست...این روز رو به همه پزشکان و دانشجویان پزشکی از جمله ریحانه عزیزم تبریک میگم.
نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه یکم شهریور 1389 ساعت 4:19 موضوع | لینک ثابت
سلام
بالاخره امتحانای ترم ۶ هم تموم شد...فقط دو ترم دیگه باقی مونده و بعدش هم تموم...میخوام از همین تابستون شروع کنم و برای فوق بخونم...البته شروع جدی جدی رو میزارم برای همون مهر که دانشگاه هم شروع میشه...البته برای فوق حتما میخوام برم خارج از کشور(لندن یا هر جای دیگه ای که پذیرش گرفتم)..ولی خوب خوندن و امتحان دادن که ضرری نداره...
این روزا که امتحانا تموم شده دوباره بیکار شدم و حوصله ام حسابی سر میره از بیکاری
...چند وقت پیش یه فیلمی از ریحانه گرفتم و دیدم به اسم هر شب تنهایی...فیلم قشنگی بود ولی یه چیزی توی این فیلم بود که خیلی بهش فکر کردم..اونم بیماری اون خانومه بود....توی یه قسمتی از فیلم میگفت که یه روز از خواب بیدار میشی و حالت تهوع داری و بعد که به مامانت تماس میگیری و میگی اون بهت تبریک میگه چون اولین حیات زنده داره در وجودت شکل میگیره...خوب تا اینجاش مشکلی نیست...ولی بعدش میره دکتر و میفهمه که یه بیماری داره که گویا چیز زیاد خوبی هم نیست...حالا ارتباط بارداری با یه بیماری به این بدی توی ذهنم سوال بود
...
البته با کمی تامل و تعقل متوجه شدم که قضیه چیه.....کوریوکارسینوما
اینم شرحی از این بیماری:
کوریوکارسینوما تومور ناشایعی است که از هر ۲۰۰۰۰ زن باردار در یک نفر دیده میشود. منشا این تومور از بافت جفت میباشد و معمولاً از یک تومور غیر سرطانی جفتی به نام مول هیداتی فرم ناشی میشود.علامت اصلی بیماری خونریزی واژینال مداوم و مزمن است. در صورت عدم درمان تومور به سرعت رشد نموده، بیماری ابتدا به دیوارههای رحم و سپس به سایر اعضاء مانندکبد منتشر میشود.
درمان: کوریوکارسینوما معمولاً باشیمی درمانی معالجه میشود، چه این بیماری به سایر اعضاء گسترش یافته باشد یا نه. اغلب خانمها با درمان ذکر شده به طور کامل بهبود مییابند.
توضیحات:منو نداشتید چی کار میکردید...حالا فهمیدید آخر این فیلم چی میشه؟آخر فیلم دختره خوب میشه دیگه
پی نوشت:۱۱ مرداد عروسی ساناز همکلاسی عزیزمه...جای همه دوستان خالی![]()
پی نوشت ۲:التماس دعا لازم هستم این روزا...با تشکر
نوشته شده توسط مهسا در شنبه دوم مرداد 1389 ساعت 14:38 موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستان عزیزم
این چند روز برای بار سوم رفته بودم داران برای پر کردن آمار زایمانیم....توی این سه روز هر روز یه زایمان دو قلویی داشتیم که تقریبا همشون یه جورایی سوپرایزم کردن!!چه جوری؟!!!عرض میکنم خدمتتون
اول:یک مادری که بارداری دو قلو داشت برای زایمان مراجعه کرده بود هر چه خانم دکتر اصرار کرد حاضر نشد که سزارین بشه (آی خوشم اومد از این اراده
) و بالاخره با هزار ترس و دلهره اولین زایمان دو قلویی رو توی طول دوران تحصیلم گرفتم....حاصل زایمان یه دختر و یه پسر بود که حال هر دوشون هم خوب خوب بود.
دوم:یک مادر ۴۰ ساله بعد از ۱۵ سال نازایی و سابقه ۳ بار سقط و با فشار خون بالا(یعنی یک حاملگی پر خطر به معنای واقعی!)برای زایمان مراجعه کرد.توی سونوگرافی هاش جنسیت جنین ها رو دختر اعلام کردن ولی وقت زایمان با کمال تعجب دیدیم که یکی از بچه ها پسره!خانواده اش خیلی خوشحال بودن...بعد از ۱۵ سال خدا هدیه زیبایی بهشون داد.
سوم:یک خانمی که ظاهرا حاملگی یک قلو داشت برای زایمان مراجعه کرد ولی چون فشار خونش بالا بود فرستادیمش برای سزارین...توی اتاق عمل باز هم با کمال تعجب دیدیم که دو تا بچه اون تو هست و ما از یکیشون به طور کل غافل بودیم(به ما چه البته سونو گرافی اشتباه کرده بود
)حاصل زایمان دو تا فرشته بود....مادر بزرگ بچه ها وقت اومده بود لباس ها شون رو بپوشونه به پرستار نوزادان میگفت خانم کدوم یکی از اینا نوه منه؟!!پرستاره گفت:خانم هر دوتا شو ببر مال خودت!![]()
پی نوشت:تعجب نکنید که من هم زمان چه جوری امکان داره که هم توی زایشگاه باشم هم توی اتاق عمل و هم توی بخش نوزادان و هم توی بخش زنان...در بیمارستان داران این ها همش یه جاست
!!!
پی نوشت ۲:تا حالا برای زایمان گرفتن شیرینی نگرفته بودم..این دفعه از زمین و آسمون شیرینی و دسته گل می بارید برام
پی نوشت۳:تعداد فرزندانم به ۳۲ عدد رسید و با اختلاف ۱۴ زایمان بیشتر هنوز در صدر جدول آمار کلاس قرار دارم.
پی نوشت ۴:امتحانا داره شروع میشه و من نمیدونم چرا تنبلیم میاد درس بخونم
...امروز اومدم دانشگاه که بشینم کتابخونه درس بخونم سر از سایت درآوردم
...خدا به خیر بگذرونه!!
نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه یکم تیر 1389 ساعت 8:29 موضوع | لینک ثابت
سلام...
خیلی دیر اومدم میدونم..خوب حالا چرا میزنید..ببخشید دیگه
خوب این ترم هم تقریبا تموم شد...البته به قول یعضی از بچه ها گویی با شروع امتحانا تازه ترم شروع شده(خصوصا برای ما که بدجوری شب امتحانی هستیم
)
حالا فقط ما موندیم و ۲ترم دیگه به نام کارآموزی بالینی در عرصه و یک امتحان فاینال در پابان ۲ ترم که به خیر بگذراند!!
گروه این ترم کار آموزی بچه های خیلی خوبی بودند...کار آموزی های خوبی بودن...
پی نوشت:تا همین لحظه که در خدمتتون نشستم با ۲۴ تا زایمان بیشترین تعداد آمار را در میان هم گروهی هام دارم!
(خدا زیادشون کنه بچه هامو
)
پی نوشت۲:ماشین پدر را در جلوی چشمان گرد شده شان در هنگام خروج از پارگینگ به دیوار خروجی مالاندم بدجوووووووررررر.....
پدر:فدای سرت بابا![]()
![]()
من:![]()
![]()
![]()
پی نوشت ۳:شانس هم که نداریم بازی های جام جهانی افتاده توی امتحانای ما...شانس هم نداریم آفریقایی بشیم حداقل![]()
نوشته شده توسط مهسا در شنبه بیست و دوم خرداد 1389 ساعت 19:42 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام...
من مامان یک بچه نیستم...من مامان هزاران بچه ام...یه ن فاصله دارم تا بهشت زیر پاهام.....
-دانشجوی مامایی ورودی 86 دانشگاه علوم پزشکی اصفهان-
فهرست اصلی
دوستان
دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان
اخبار مامایی پزشکان بدون مرز
Midwifery from Wikipedia
careers Midwifery in UK
بارداری و زایمان
پایگاه اطلاع رسانی پرستار و پرستاری
midwifary Today
فروشگاه كتب پزشكي/زنان زايمان و مامايي
تغذیه و رژيم درمانی
سلامت نيوز
بزرگترين سايت مامايي ايران
ثمین/دانشجوی هم کلاسی1
فاطیما/دانشجوی هم کلاسی2
آهنگ تپش/دانشجويان مامايي مهر88 شيراز/
دانشجويان مامايي 87 شيراز
دانشجويان مامايي ورودي 86 دانشگاه قم
دانشجويان مامايي ورودي 88 دانشگاه همدان
طنين نبض زندگي/دانشجوي مامايي 88 دانشگاه همدان
دانش آموختگان مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دانشجويان مامايي دانشگاه علوم پزشكي شهيد صدوقي
دانشجويان مامايي ورودي 84 دانشگاه تبريز
دانشجوي ترم 3 مامايي دانشگاه ايران
دختر فرورديني/يك عدد جوجو ماما/
جديدترين يافته هاي مامايي/دانشجوي مامايي قزوين/
دانشجويان مامايي ورودي 87 دانشگاه ياسوج
پرواز/خاطرات يك دانشجوي مامايي
فرشته/من و مامايي
دانشجويان ورودي 87 تغذيه دانشگاه اصفهان
گستاپو(دانشجوي سال 2 مامايي)
دورترين درمانگاه دنيا/ماماي پزشك خانواده/
مامايي براي همه/آتوسا جان/
جزيره ي دور افتاده/وبلاگ ديگري از اتوسا جان/
دانشجويان مامايي ورودي 89 دانشگاه كرمان
دانشجويان مامايي ورودي 88 دانشگاه كرمان
بچه هاي با حال مامايي
دانشجویان مامایی 89 مشهد(شاهین فر)
روان شناس ماما
ترانه ساز بی ساز
تشره/اسارت هاي بشري
نفس/پرستار كوچولو
نيلوفر/دانشگاه با طعم باران
نابغه ي اشتباهي
خاطرات میثاق،دانشجوی معروف پرستاری
متاستاز/خاطرات يك نسخه نويس
حاج آقا متحوليان/ساراناز سابق/
پزشك آينده
نرس كوچولو/دانشجوي پرستاري دانشگاه شهيد بهشتي
نوشته های پیشین
بهمن 1390
اردیبهشت 1390
بهمن 1389
آذر 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آبان 1386
مهر 1386
طراح قالب
POWERED BY